|
|
|
||||
|
|
|
|
|||
|
اسـماعـیـل خـویـی |
|||||
|
|
خیره شدن در"یادِ بامداد" "آیینه ای در برابرِ آیینه ات می گذارم، تا از تو ابدیتی بسازم." احمد شاملو
احمد جان ِ شاملو، چون فردی از تبار آدمی، مردی نیکبخت بود. جان ِ زیبایش را تنی زیبا در خود می داشت،و دلِ سترگ اش در چشمان ِ درشت ِ او می درخشیدو بودنِ سراپا سرودن اش را حنجره ی خوش آوای اوگیرایی و به خود کشندگی ی ویژه ای می بخشید که شعر خوانی ی او را، در میانِ شاعرانِ همروزگارش،یگانه و بی همتا می کرد.بزرگ استاد دیگرم،جاودان یادِدیگر،زندیق والا،اخوان جانم،در بودن و سرودن،هیچ چیز از شاملو جان کم نداشت،مگر بافه ای از ابریشم و پولاد که صدای این"غول زیبا"بود،و واژه های افشان و رقصانش را،در برون پریدن از قفسِ سینه ی او- همچون سیم ِ ساز که نت های موسیقی را- پر و بالی از افسون و جادو می بخشید. و شگفت کارا هنرمندِ جوان،تندیسگر و نقاش خوش آینده ی ما،امیر محمد قاسمی زاده(نیا)، که این همه را با سر پنجه ای چالاک از ورزیدگی و بی باک در نو آوری،و با بینشی پر مهر و عاشقانه و نگرشی دورپرداز و ژرفکاو،و قلم مویی که بر بوم چنان تند وچابک و یکریز می رود و می دود که انگار مضرابی ست در دستِ نوازنده ای استا د که آسان و روان و بی پروا بر سیم های ساز می نشیند و بر می خیزد.و،تازه،تنها این همه هم نیست که امیر جان،در"پرتره"های گرانبهای خود از چهره ی شاعرِ بزرگ ما تصویر کرده است.ما،در این تابلو ها،شخصیتی سرشار از نبوغ و شورید گی و مهر و خشم و رنج و شکنجِ درونی را باز می یابیم که"غول زیبا"ی شعر امروزینِ ایران را به "غول نبوغ و رنج"در موسیقی ی جهان،بتهوونِ بی همتا،بسی نزدیک و با او نیک همانند می کند. با آمیزه ی دلنوازی از شادی و سرافرازی بود که من ساعت ها در دفترِ" یاد بامداد"، مجموعه ی طرح ها و نقاشی های امیر محمد قاسمی زاده(نیا)، نگریستم،با چشمانی که پیوسته خیره می ماند و جانی که به شگفت می آمد از بس چیرگی و چربدستی که دارداین هنرمند در قلم مو را بر بوم روان داشتن و دوان داشتن،خراماندن و راندن و ضربه ها را به جا زدن و پاره های رنگ را در سایه روشن ها به جا نشاندن،با شتاب و بی تابی ی یک عاشق و پختگی ی هویدا و دل و دستِ بی لرزش و دقتِ ریاضی ی یک استاد. در پایان"یاد بامداد"،و چون پایانه ای بر این کتاب،چهره ای می بینیم از آیدا خانمِ شاملو،غرق در واژه های دل انگیزِ یار و همسر سخن آورش،که،در آن،امیر جان آیینه ی دیگری می گذارد در برابر زیبایی ی رام و آرام این نازنین"بانوی مهربانی و آزرم." به پیکر تراش و صورتگر ِ جوان ایران آفرین می گویم. او دارد-به گفته ی نیچه-"به راهِ بزرگی ی خویش"می رود. راهش هموار و گام هایش استوار باد.
بیست و چهارم اکتبر۲۰۰۷-بیدرکجای لندن
"یاد بامداد" مجموعه ی طرح ها و نقاشی ها از چهره ی احمد شاملو، امیر محمد قاسمی زاده(نیا)، چاپ نخست. ویژه نامه ی گوهران، تهران،بهار۱۳۸۵
|
|
|||
|
|
|||||
|
|
|||||
|
|
|||||