برای چاپ

پيشنهاد به يک دوست

 

 

 

 

 

 

 

 

شـعـری از:  اسماعيل خويی

 

 

 

 

 

"ز خاقانی اين منطق الطيــر بشنو :

که چون او معانـی سرايـی نيابـی

لسان الطيور از دمش يابی، ار چه

جهان را سليــمان لـــوايی نيابـی.

سخـنهاش مـوزون عـيار آمد، آو خ

که ناقـد به جز ژاژخـايــی نـيابـــی.

بلی، ناقـد مشـک يا دُهْـن ِ مصری

به جز سير يا گـندنـايی نـيابی... "

خاقانـی

 

آری،                                                                                

و پيشکش می کنم اين شعر را به نويسندگان و شاعرانی،

از همروزگارانم، که نبوده گرفـتن ِ من يا ناسـزاگفـتن بـه مـرا

بخشی از هويتِ سخن شناسانه ی خود ساخته اند.

اسماعيل خويی

 

 بنگريدم: اين منم!

 

بنگريد:

سروْ توتْ نخلْ سيبْ ياسْ شابلوطْ بهْ تُرَنجْ اناربنْ هلوْ صنوبری،

گلْ فشانِ جاودان به برگ و بار ِ نوبری،

ايستاده سرفراز

زيرِ چتر ِ آسمانِ باز،

پنجه های خوشتراش ِ برگهايش آسمان نواز،

بازوان و سينه ی فراخ ِ او گشوده بر شکوهِ بی کرانگی؛

و ايستاده، همچنين،

سر به زير:

سايه گسترانده بر زمين،

در اين

خامُشای آفتابگير و،

نرگسانه، کرده آينه ی جلالِ خود

زلال آبگير.

 

 

بنگريدم:

اين منم!

بنگريد و جامگانِ رشک

بر تنِ رسانه ی نهانگزای خويش بردريد.

 

 

بذرم از شما نبود اگر شکفت.

ريشه م از زلالِ اشک خويش آب خورد.

ساقه م از نسيم آهِ خويش برشکفت.

تاجِ گل به سر کس از شمايم ارمغان نکرد.

گَرده ای محبت ام کس از شما به سر نبيخت.

قطره ای صفا کس از شما به پای من نريخت.

هرگزا،

جز به قصد زخمهای جانگزا زدن به پيکرم

و مگر به تيغه ی روانگزِ نکوهش،

از شما کس ام هرس نکرد.

ياد ِ من

به بارشی نوازش

از شما

هيچگاه

هيچکس نکرد:

از من،

از خود من، است

کهکشانی از شکوفه و جوانه

که م ز پای تا به سر شکفت.

و از شما

ديده ی شکوفه های من نديد

هيچگاه

جز نگاهِ دم به دم

باز هم

خيره تر ز کين و تيره تر ز خشم:

هر چه يال و بال و برگ و بارِ من

بيشتر شکفت.

 

آری،

اينک،

اين منم:

سروْ توتْ نخلْ سيبْ ياسْ شابلوطْ بهْ تُرَنجْ اناربنْ هلوْ صنوبری،

گلْ فشانِ جاودان به برگ و بار ِ نوبری،

ايستاده رو به روی تان:

دستهای شاخسار،

پر ز ميوه های آبدار،

مهربان،

دراز کرده

از چهار سو

به سوی تان.

 

بنگريد:

بنگريد و جامگانِ رشک

بر تنِ رسانه ی نهانگزای خويش بر دريد.

و آن زمان که آفتابِ منطقِ نياز

ديرمان يخِ عناد و کين درونِ سنگِ سينه آب کردتان،

و مجاب کردتان

کز گذشته های بی حفاظ خويش

بگذريد،

پا نهيد پيش و

سفره و بساط آز خويش

زير چتر سايه ام بگستريد و

دستها بر آوريد

وز رسيده های نوبرانه ام

خوش

به کام

بر خوريد.

 

 

باغبا

نان تان و

آبيا

ران تان،

کوچک و بزرگِ کشتکا

ران تان،

تا که بوده ام،

با دو چشمِ رشک و کين به من نگاه کرده اند؛

وی بسا که،

بارها و بارها،

کوشش و تلاش من تباه و

روز و روزگارِ من سياه کرده اند.

 

 

بارها و بارها،

به بهانه ی هرس،

تيشه ام زديد:

نه به شاخ و برگ،

نه،

بل، به ريشه ام زديد.

 

 

وغريو تندر

از خروش ِ طعن و لعن تان

به دامن سکوت می گريخت ،

هرزمان،

            به بارها و بارها،

                           که بانگ می زديد:

 

" اين سترونک،

اين سر سپاه بی بران

انگلی است

راهجو به سوی ريشه ی تناوران:

تا که با هزار چنگ و چنگک و دهانک مکنده،

کامجو،

تَنَد بر آن.

اين نهال نيست:

اين وبالِ باغ ِ ماست.

و بدا به حالِ باغ ِ ما!

کاين شريرِ هرزه روی

برگ و بالِ هرزه پوی اگر به چارسوی گسترد،

سايه زار هستن اش

مايه ی زوالِ باغِ ماست."

 

هيچ کشت ورزِ کاردانی از شما

يارِ من نبود.

هيچ آبيار و باغبانی از شما

پروريدگارِ من نبود.

 

 

هيچ باد

هرگزم نداد

مهربان پيامی از شما.

هيچ بارشی سرود خوان نشد

به سوی من

از گلوی ناودانکی ز بامی از شما.

هرگزم نبود و نيست هيچ وامی از شما.

 

 

تا شنيده ام،

نا سزا شنيده ام

از شما.

و نهفتی از دروج و دشمنی

داشته است

آنچه ها که ديده ام

از شما.

 

 

من،

ولی،

هنوز و تا هميشه با شمايم،

ار چه هيچگاه

از شما نبوده ام.

( همچنان - وز آن- که از خدايم،

ار چه هيچگاه

با خدا نبوده ام. )

 

 

ای همه شما!

هر که هر کجا!

ناشناس و آشنا!

بنگريد:

سروْ توتْ نخلْ سيبْ ياسْ شابلوطْ بهْ تُرَنجْ اناربنْ هلوْ صنوبری،

گلْ فشانِ جاودان به برگ و بار ِ نوبری،

ايستاده سرفراز،

زيرِ چترِ آسمانِ باز

پنجه های خوشتراش ِ برگهايش آسمان نواز،

بازوان و سينه ی فراخ او گشوده بر شکوهِ بی کرانگی،

پرکشيده با نگاه تا گُمای گسترای جاودانگی...

 

 

بنگريد.

بنگريدم:

اينک،

اين منم،

که تندباد

لانه می تَنَد

به شاخه های توسنم.

بنگريدم:

اينک،

اين منم!

 

۲۰ دسامبر ۲۰۰۳ ـ بيدرکجا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بالای صفحه