Esmail Khoi / اسماعیل خویی

پیشنهاد به یک دوست

 

 

 

اسماعیل خویی

 

سپارش

 به آتوسا،

                  سپس به سبا

                  و آن‌گاه به سرایه

 یک لکه ابر:

و آسمان زلالی‌ی شاداب خویش را

می بازد.

 

خرگوش شادمانی‌ی ناآگاه،

آه،

وقتی

کز نا به گاه

شاهین ابر گونه‌ی اندوهی سیاه

بر او

فرو   

     می تازد.

 

یک آه نا به گاه

از بادی ناگاه

بر غفلت پگاهی‌ی گنجشگک:

هم دردمی که دارد

بر بالاترین شاخه های بهار

آشیانه می سازد.

 

می دانم:

این ها، تمام این ها، را

گفته بودم از این پیشتر.

 

وین‌جا و اکنون نیز

چیزی ندارم

برای با تو گفتن

از این بیشتر.

 

تنها

بدان و

آگاه باش و

هشدار،

دخترکم! هشدار:

توفان گریه های فراوان و بی امان در پیش است:

لبخندهای کوچک نوزادت- نواده ی زیبایم - را

سپاسمندانه،

عزیز دار و

       غنیمت شمار.

 

۵ ژانویه ۲۰۰۷- بیدرکجای لندن